بهروز وثوقی اسطوره سینمای ایران

اخبار مربوط و آلبوم عکس های بهروز وثوقی

خاطرات بهروز وثوقی (قسمت اول)

(قسمت اول)

چه بخواهیم ،چه نخواهیم بهروز وثوقی یکی از چهره های ماندگار تاریخ سینمای ایران است .او در بسیاری از فیلم های مهم ،مطرح از فیلمسازان صاحب نام و با اعتبار شرکت داشته وبدون اغراق چهره اول بازیگری در سینمای ایران طی دوران قبل از انقلاب بوده است .بازی او در دوفیلم معروف گوزنها (مسعود کیمیایی )و سوته دلان (شادروان علی حاتمی )بیش از هرفیلم دیگری براعتبار بهروزوثوقی در عرصه سینمای ایران افزوده است .

اخیرا کتاب خاطرات بهروز وثوقی به همت و درایت ناصر زراعتی در خارج از کشور منتشر شده ،که حاوی ناگفته های جذاب و خواندنی از زندگی این هنرمند است .مروری داریم بر این خاطرات باذکر این توضیح که بعلت حجم بالای کتاب مورد اشاره نقد و بررسی آن در چهار قسمت انجام می شود که توجه شما را به نخستین بخش آن جلب می نماییم .

                                                       

کتاب با مقدمه ناصرزراعتی و پیشگفتار بهروز وثوقی آغاز شده و بعد هم به تولد و دوران کودکی بهروز می پردازد .

براساس مندرجات کتاب بهروز در بیستم اسفندماه سال 1316 در شهرستان خوی دیده به جهان می گشاید .بدنبال سال های بحرانی دهه بیست و غائله آذربایجان و مسائل دیگر پدر بهروز با خانواده به تهران پناه می آورد .بهروز آنزمان داری یک برادر بنام فیروز ودو خواهر بنامهای گلدون و مهین بوده که دو خواهرش به دلیل فقدان امکانات درمانی مناسب بخاطر دچارشدن به بیماری حصبه میمیرند .

پدر بهروز که بعنوان راننده در اداره بهداری استخدام می شود چند سال بعد به اصفهان منتقل می شود .در اصفهان است که جادوی سینما بهروز را به سمت خویش فرا می خواند ومانند هر علاقمند دیگر سینما ،یواشکی و بدور ازچشم پدر و مادر سینما رفتن را تجربه می کند .

او با دیدن فیلم «ولگرد »شیفته این فیلم و هنرپیشه نقش اول آن یعنی ناصرملک مطیعی می گردد وبارها به تماشای این فیلم می رود ..

بعد از انتقال مجدد پدر بهروز به تهران بهروز همچنان علاقمندانه سینما و فیلمها را تعقیب می کند .حالا او غیر از بهروز صاحب سه برادر بنامهای چنگیز و بهزاد و شهراد دارد .

بهروز در شانزده سالگی نخستین عشق دوران زندگی اش را تجربه می کند و عاشق دختر محصلی می گردد و با پیگیری ها و سماجت هایش بلاخره می تواند با دخترک که هما نام دارد قرار ملاقات بگذارد .بهروز در این بخش از کتاب توصیف زیبایی از این عشق کودکانه  بدست می دهد . ماجرای این عشق با ازداوج هما با یکی از پسران فامیل پایان می یابد و بهروز نخستین شکست در عشق را تجربه می کند.

 در دهه سی دیوید سن نامی کارگردان تئاتر به دعوت اداره هنرهای زیبا از آمریکا به تهران می آید تا به تربیت هنرجو وبازیگر بپردازد .بهروز نیز جزو سی نفری قرار می گیرد که در امتحان ورودی برای گذراندن دوران بازیگری پذیرفته شده اند ..بهروز بعدها به تئاتر تهران می رود ودر انجا تجربه اندوزی می کند تا اینکه یک اتفاق و تصادف اورا به اجرای نخستین نقش سینمایی اش فرا می خواند .وبهروز نقش یکی از سیاهی لشگرهای فیلم طوفان در شهرما را ایفاءمی کند (لازم به ذکر است که پروین غفاری هم در کتاب خاطراتش به این قضیه اشاره کرده است )

بهروز بعد از معافیت از خدمت وظیفه ،درصدد استخدام در نیروی هوایی و کسب عنوان خلبانی بر می آید که با مخالفت مادرش این مقوله تحقق نمی یابد .

اوبلاخره کارمند وزارت بهداشت شده و برای مبارزه با مالاریا به روستاهای خرمدره اعزام می شود .دوران خدمت بهروز درخرم دره نیز بسیار جذاب و خواندنی است .از جمله قضیه خوردن گوشت مار و...

بهروز بعد از اخراج از اداره بهداشت به دلیل درگیری با یک مفام مافوق کارمند وزارت دارایی می شود

آشنایی اتفاقی با دوست دوران تحصیلی اش منوچهر اسماعیلی (دوبلور)باردیگر بهروز رابه سینما وصل می نماید .وبهروز مدتی کار دوبله راهم تجربه می نماید .

بواسطه تاجی احمدی با امین امینی آشنا می شود و نقش کوتاهی در یکی از فیلمهای او بازی می کند وهمین زمینه ای می شود که امین امینی به همراه برادرش کردوانی پای بهروز را به سینما بازنموده و برای ایفای نقش اول جند فیلم با او قرارداد ببندند .

باادامه کار دوبله در کنار بازیگری سینما اوضاع مالی بهروز را بهبود می بخشد وهمین قضیه موجبات نگرانی والدین اورا فراهم می آورد .چراکه بهروز کار و حرفه واقعی اش را از آنها پنهان ساخته بود .

با رونق کار دوبله بهروز وزارت دارایی را رها می کند .بهروز درفیلم صدکیلو داماد که نخستین فیلم مهم اش بعداز دو تجربه کوتاه بوده با کسانی همچون ویداقهرمانی ،همایون ،مقبلی ،ظهوری و پرخیده همبازی می شود .

واما اگر یادتان باشد چندی فبل به هنگام بررسی کتاب عروسی خاله نوشته ویدا قهرمانی به اخراج او ازدبیرستان بخاطر بازی در سینما اشاره کردیم

حالا در این کتاب جزئیات بیشتری در باره این ماجرا گفته می شود :«ویدا قهرمانی هنرپیشه مشهوری است .اسم او پس از بازی در فیلم چهارراه حوادث باناصرملک مطیعی می افتد سرزبانها ،ویدا در آن زمان محصل بوده ومی رفته دبیرستان .گویا در آن فیلم یک صحنه معاشقه با ملک مطیعی داشته است .فیلم که برپرده می آید .جنجالی بپا می شود و مطبوعات به آن دامن می زنند که کچرایک دانش آموز باید درچنین فیلم هایی بازی کند که صحنه های خلاف عفت عمومی دارد وموجب بدآموزی دختران جوان ودانش آمئز می گردد1>همین جنجال ها باعث می شود اورا از مدرسه اخراج کنند» ص 65

بهروز در زمینه بازی درفیلم صدکیلوداماد به کمک ها ومساعدت های ویداقهرمانی به او اشاره می کند که بسیارخواندنی است .

بهروز ضمن اشاره به مخالفت های اولیه والدین اش با فعالیت او در سینما اشاره به وقایعی می کند که در حاشیه فیلمهای گل گمشده ،دختر ولگرد ،هفده روز به اعدام ،دزد بانک ،لذت گناه ،اشاره می کند

بویژه در طرح حواشی فیلم لذت گناه اشاراتی به سیامک یاسمی و فروزان و محمدعلی جعفری  ،محمدعلی فردین می نماید که بسیار خواندنی است .

بهروز وثوقی در توصیف حواشی فیلم عروس دریا (ساخته آرمان )می گوید :«آرمان خدابیامرز همان روز اول بمن گفت :من از ویگن خواسته ام که در مدت فیلمبرداری مشروب نخورد .میخواستم از تو هم خواهش کنم که باهاش بیرون نروی .می دانی وقتی مشروب می خورد ازحال طبیعی خارج می شود .می ترسم به کارمان لطمه بخورد »ص93

(در حالیکه پروین غفاری در خاطراتش آورده بود خود مرحوم آرمان تامشروب نمی خورد،نمی توانست بازی کند و همیشه موقع بازی در فیلمها مست بود)

بهروز در این بخش از کتاب خاطراتی بسیار خواندنی و شیرین از ویگن تعریف می کند که شرح آن به اطاله کلام می انجامد .بهروز سپس به طرح خاطراتش از فیلم های امروز و فردا ،بیست سال انتظار ،هاشم خان ،خداحافظ تهران ،می پردازد ودر بخشی از خاطراتش درباره فیلم خداحافظتهران گفته است :«اولین باری که پوری بنایی را می دیدم ،یادم است در

 «رینه »دماوند بود .باهم آشنا شدیم و کار کردیم .این آشنایی به دوستی نزدیک و بعد هم یک رابطه عاطفی انجامید وچند سالی ادامه پیدا کرد .دراین مدت باهم نامزد بودیم .بعد هم که خب مثل بیشتر زن ها و مردهایی که در کار هنر سلیقه های مختلف دارند .این رابطه نتوانست ادامه پیدا کند وبلاخره تمام شد .»ص 109

بهروز در بخشی دیگر از خاطراتش در حواشی فیلم "ممل آمریکایی "می گوید:« ...روحیه گوگوش اصلا خوب نبود...درگیر طلاق گرفتن بود و شوهرش رضایت نمی داد .جراید هم مرتب می نوشتند که آنها دارند ازهم جدا می شوند ..گوگوش ناچار دست به دامن نخست وزیر شد .تا این که بلاخره با وساطت هویدا ،قضیه فیصله پیداکرد ...البته شوهرش فکر می کرد من باعث جدایی شان هستم .در صورتی که همه می دانستند دلیل جدایی گوگوش آزار و اذیت های شوهرش است .درجریان فیلمبرداری بین گوگوش و بهروز رابطه ای عاطفی بوجود می آید که سرانجام چندی بعد ،به ازدواج آن دو می انجامد .

-بعداز مدتی هم مثل تمام زوج هایی که باهم اختلاف سلیقه دارند،از هم جدا شدیم .اما من همیشه برای او احترام خاصی قائلم » ص 255

بعد از موفقیت تجاری "ممل آمریکایی "فیلم "همسفر "نیز به کارگردانی مسعود اسدالهی و بازی بهروز به همراه گوگوش ساخته می شود .پایان این فیلم مصادف با جنجالی می شود که مدتها سوژه مطبوعات می گردد .

جریان از اینقرار است که وقتی گروه سازنده بعد از اتمام ساخت فیلم راهی تهران می شوند ،اتومبیل حامل دستیاران فیلم چپ می کند .بهروز وسایرین به کمک مجروحان می شتابند .در این میان فردی بنام خاکی که خبرنگارعکاس یکی از مجلات بوده تصادفا از آنجا عبور می نموده ،که وقتی متوجه قضایا می گردد ،در محل حضور یافته ،شروع به عکسبرداری از واقعه می نماید .که بعلت سوتفاهم کوچکی مورد ضرب و شتم بهروز قرار می گیرد و دوربینش شکسته می شود .(یادم هست درآنزمان برخی مطبوعات مستی بهروز را عامل این درگیری ذکر می کنند).بهرحال با شکایت خبرنگار مضروب بهروز وثوقی بازداشت می شود ومطبوعات هم با بزرگ نمایی حادثه افکار عمومی را بر علیه وی تحریک می نمایند .

بلاخره با پادرمیانی فرح پهلوی موضوع فیصله می یابد و بهروز آزاد شده و با خبرنگار مربوطه آشتی می نماید .(دراینجا باز لازم به ذکر است که پروین غفاری در خاطراتش فشارهای اشرف بر پهلبد وزیرفرهنگ وقت را عامل آزادی بهروز بر می شمارد )

سپس بهروز به شرح خاطراتش از فیلم های ذبیح و گوزنها می پردازد .

گوزن ها که یکی از دو فیلم مطرح و مهم کارنامه بازیگری بهروز است .ساخت آن همراه با مسائل و پیامدهایی بوده که به برخی از آنها اشاره می شود :

بهروز در این باره می گوید :«در آعاز ،نه داستانی در کار است ونه فیلمنامه ای .تنها ایده ای مطرح است میان کارگردان و نعمت حقیقی و منفرد زاده و بهروز .

می نشینند دور هم و در باره این ایده حرف می زنند .بعد قرار می شود کارگردان برود به ویلای بهروز در شمال ،در آرامش و خلوت آنجا بنشیند و فیلمنامه را بنویسد .

-گاهی هم من و نعمت و اسفندیار می رفتیم آنجا و می نشستیم دورهم و کیمیایی آن چه نوشته بود ،برایمان می خواند ،گوش می کردیم و هرکس نظر خود را می داد تا این که بلاخره شد فیلمنامه گوزن ها .

قرار می شود میثاقیه فیلم را تهیه کند .قراردادها امضاء می شود .بهروز شروع می کند به تحقیق و مطالعه روی نقشی که قرار است بازی کند .راه می افتد می رود جنوب شهر تهران ،خیابان جمشید ،خیابان حاج عبدالمحمود ،اطراف « شهرنو »...این جاها مرکز تجمع معتادان است :هرویینی ها ،شیره ای ها ،فرصی ها...

«لباس معمولی می پوشیدم ،یک پالتو کهنه می انداختم روی دوشم و عینک تیره می زدم که کسی نشناسدم » ص 269

ماجراهایی که بهروز از پشت صحنه فیلم " گوزنها "ومسائل و مشکلاتی که بعد از نمایش این فیلم برای او اتفاق افتاد بسیار جذاب و خواندنی است از امتحان انواع مواد مخدر توسط وی !گرفته تا درگیری هایش با کارگردان و توقیف فیلم و احضار بهروز از جانب ساواک و ...

بهروز وثوقی در باره شخصیت " سید "در فیلم " گوزنها "می گوید : «سید گوزن ها برای من همان قیصر بود که حالا به علت مسائل اجتماعی و فشارها و مشکلات رو به اعتیاد آورده ...من قیصر را می دیدم  که حالاله شده ،داغون شده تو اجتماع ودارد از بین می رود ..آن جوان غیور و جسور که پاشنه کفشش را ور می کشید و راه می افتاد می رفت تا خودش یک تنه قانون را اجرا کند ،حالا جامعه این جور خردش کرده ...و این خیلی روی من تاثیر داشت ...همیشه قیصر را پشت سید حس می کردم » ص 274

پایان قسمت اول

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مانی مهراد  | 

خاطرات بهروز وثوقی (قسمت دوم)

قسمت دوم

فیلم قیصر موجب می گردد بهروز جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره جهانی فیلم تهران را دریافت کند .این در حالی است که مامورین ساواک بهروز را احضارکرده و در لفافه وی را تهدید به قتل می نمایند .ودرنهایت با فشارهای اداره سانسور نیم ساعت آخرفیلم دوباره فیلمبرداری می شود .

درحالیکه رفت وآمد بهروز در پنجشنبه شب ها به دربار ادامه دارد .دریکی از این شب ها که گوزن ها برای درباریان به نمایش در می آید .بعداز نمایش فیلم همچون پایان فیلم بلوچ ،اشرف پهلوی زبان به انتقاد از بهروز می گشاید.

اشرف بهروز را تهدید می کند که :«اگر نمی شناختمت ،همین الان می گفتم از سازمان امنیت بیایندببرندت ...»

واما در بخشی از کتاب بهروز به سو تفاهماتی که بین تماشاگران برسر نام فیلم گوزنها و معنی آن وجود داشته پایان میدهد و می کوید :«...نمی دانم چرا و چگونه شایع شده بود گوزن یعنی معتاد .خودم در یک کتاب لغت دیدم که در معنی گوزن نوشته شده بود :تهنشین،ته نشین شده ،ته شهری ...که البته شاید با آن نسل و با آدمهای فیلم به نوعی جور در می آمد ،ولی منظور نویسنده همان گوزن ها بود ،چون گفته می شود که گوزن چهره و شاخ های زیبایی دارد ،اما پاهایش لاغر است و زشت وهمین پاها هستند که باعث به دام افتادنش می شود .همجنین می گویند گوزن در پایان عمر ،وقتی پیر و ناتوان می شود ،می رود به جنگل وشاخ هایش را چنان به درخت می زند که فرو می رود و دیگر نمی تواند آنها را بیرون بیاورد ودر نتیجه آن قدر آن جا می ماند تا حیوانات درنده بیایند پاره پاره اش کنند و بخورندش ،یا خودش از گرسنگی و تشنگی بمیرد ...به هرحال با این تعبیر ،عنوان خوبی بود برای فیلم ،» ص 292

بعداز گوزنها بهروز بازی در فیلم های کندو ،ماه عسل ،بت ،بت شکن ،ملکوت ،وبلاخره اثرجاودان شادروان علی حاتمی ،یعنی فیلم سوته دلان را بازی می کند .

فیلم ماه عسل سومین فیلمی است که گوگوش مشترکا با بهروز وثوقی بازی می کند .فیلم بت هم بکارگردانی ایرج قادری و بازی بهروز وثوقی و ناصر ملک مطیعی ساخته می شود (آنزمان شایع بود ایرج قادری این فیلم را برای آشتی بهروز و ناصر که باهم قهر بوده اند ساخته ،تا آنها را آشتی دهند ،ولی در این کتاب اشاره ای به این موضوغ نشده است ).

واما فیلم ارزشمند "سوته دلان "که یکی از شاهکارهای کارگردانی و بازیگری است ،حکایت خاص خود را دارد.

درکتاب در این باره آمده است که« ماجرای سوته دلان و شخصیت مجید واقعی است .گویا در میان بستگان حاتمی دختر بیمار و عقب مانده ای بود که شخصیت مجید را بر اساس او و حرفهایش خلق می کند.نوار صدای دختر را هم به بهروز میدهد تا گوش کند .

«نواررا گوش دادم .همان طور حرف می زد که من در فیلم حرف زده ام » ص 312

بهروز و علی حاتمی بخاطر این فیلم بارها از تیمارستان ها ،وآسایشگاه های روانی ،مثل تیمارستان امین آباد و چند جای دیگر دیدن میکنند و بهروز روایات شنیدنی از این بازدیدها در کتاب نقل می نماید .

دشواری نقش مجید ،بهروز را بیمار می گرداند ،طوری که او روزها بازی می کند و شبها در بیمارستان بستری می شود و بگفته کتاب شهبانو هم توصیه می کنند که از بهروز مراقبت مخصوص بشود ص 315

بهروز بعد از سوته دلان در تئاتری بنام موضوع جدی نیست با شهره آغداشلو همبازی می شود و متعاقب آن در یک فیلم بکارگردانی محمد(تونی)زرین دست بنام گربه ای درقفس بازی می کند که دلخوشی از این فیلم نداشته و آن را جزو کارهای ضعیف اش بشمار می آورد .

بهروز بعد درفیلم عظیم و پرخرج " کاروان ها "محصول مشترک ایران و آمریکا در ایران بازی می کند و در این فیلم همبازی آنتونی کوئین و جنیفر اونیل می گردد.

بهروز بخاطر بازی در کاروان ها ضمن اینکه مراوده و دوستی صمیمانه ای با آنتونی کوئین برقرار می سازد .بخاطر بازی در این فیلم  عضو سندیکای بازیگران آمریکا می شود و همین مقوله اقامت او در آمریکا و دریافت گرین کارت را آسان می سازد .

بهروز بعداز بازی در آخرین فیلمش در ایران یعنی فیلم " نفس بریده "ساخته سیروس الوند با فروش سینما سیلورسیتی در قلهک که مالک آن بوده راهی آمریکا می گرددکه عزیمت او به آمریکا مقارن با وقوع انقلاب اسلامی می شود و او بنا برتوصیه پدرو مادرش و دوستان از بازگشت به ایران سرباز می زند .

ولی در آمریکا هم بیکار نمی نشیند وباخرید کارواش و پمپ بنرین مقدمات اشتغال و اقامت خویش و برادرانش را فراهم می سازد .ضمن آنکه به فعالیت در تلویزیون و سینمای آمریکا نیز ادامه میدهد .

وی برای بازی در فیلم ابوالهل (sphinx) با فرانک شفنر قرارداد می بندد و بازی در این فیلم باعث می شود ضمن دیدن مجارستان ، بوداپست ومصر را نیزببیند

بهروز شهر بوداپست را اینگونه توصیف می کند :«...کشور بسیار فقیری بود .ازدر و دیوار غم می بارید .مردم همه غمگین بودند .تنها دلخوشی شان این بود که روزها کارکنند و شب ها بروند به بارها و کافه ها ،آبجو و مشروب بنوشندودسته جمعی آواز بخوانند .مملکت کمونیستی بود.همه ش یاد فیلم های روسی می افتادم » ص348همچنین حضور بهروز در مصر برای بازی در ادامه این فیلم با حضور شاه مخلوع ایران در آنجا مقارن می گردد .

بعد رضابدیعی فیلمساز ایرانی مقیم آمریکا به یاری او شتافته و موجبات شرکت او در چندین سریال تلویزیونی در آمریکا را فراهم می کند .تا اینکه رضا بدیعی سعی می کند فیلمی سینمایی با بهروز کار کند و از آنجا که فاقد سرمایه لازم هستند .بدنبال تهیه کننده می گردند .بهروز برای تهیه سرمایه به نزد اشرف پهلوی می رود .ولی اشرف درخواست اورا رد می کند (باتوجه به اینکه بهروز در خاطراتش همواره از تندخویی و برخورد بد اشرف با وی در ایران یادنموده است ،معلوم نیست چرا برای دریافت کمک نزد اشرف می رود )

لازم به ذکر است که بهروز درهمین بخش آورده است :« دراین مدتی که در آمریکا بودم .رییس دفتر والاحضرت اشرف از نیویورک زنگ می زد و مرتب مرا دعوت می کردند. می رفتم نیویورک و سه چهار روزی می ماندم و برمی گشتم .مثل سابق به من لطف داشتند ...»ص358

بهروزمی گوید در آمریکا بسیاری پیشنهادات رابخاطر اینکه ضد ایرانی بوده است ردکرده مانند سریالی درباره شاه ،بربال عفابها و بدون دخترم هرگز.

دراینباره می گوید :«امابودند و هستند بازیگرانی از میان هموطنان که در چنین فیلمهایی بازی کرده اند و می کنند .برای خودشان هم بهانه ها و دلایلی داشتند و دارند .موجه یا ناموجه ،بماند...مشخصا به دو فیلم اشاره می کنم که به نظرمن ،کارهای بسیاربدی است و در این فیلم ها ،نه فقط به حکومت و حاکمان مملکت ،که به ملت و مردم ایران توهین شده .مردم ایران و فرهنگشان را تحقیر کرده اند ...یکی بر بال های عقاب و دیگری فیلم از کفرابلیس بدتر بدون دخترم هرگز ...» ص363

بهروز در سال 1360 فرصت می کند با فردین که برای دیدن پسرش به آمریکا رفته ،دیداری داشته باشد وبعداز آن هیچگاه دیگر او را نمی بیند تا اینکه خبر مرگ اورا می شنود .

یکی از کارگردان های مقیم آلمان نیز قصد ساخت فیلمی با بهروز می نماید .آنها برای گردآوری سرمایه در اروپا دوره می افتند تا سرمایه لازم را از طریق نمایش فیلمهای بهروز تهیه نمایند که در این زمینه نیز ناکام می ماند .

ارتباط بهروز وثوقی با دربار شاه و درباریان بویژه روابط خاص او با اشرف پهلوی همواره یک از موضوعات مطروحه مطبوعات در بحبوحه انقلاب و نخستین سالهای بعد از پیروزی انقلاب بوده است .درآنزمان برخی نشریات تا جایی پیش رفتند که اشرف را معشوقه بهروز قلمداد نموده و بهروز را بازیچه هوس ها وتمنیات شهوانی و جنسی اشرف پهلوی قلمداد نمودند .

البته بهروز اشاره چندانی به این روابط ننموده ودر قسمتی از کتاب در توجیه روابط صمیمانه اش با درباریان می گوید :«...آن زمان به عنوان یک بازیگر معروف و محبوب که مردم او و کارش راخیلی دوست دارند فبه دربار دعوت می شدم .من همیشه آنجا مهمان بوده ام »

وهمچنین می افزاید :«ببین ،اگر مرا دعوت می کردند به دربار و من هم می رفتم ،یک حسنش این بود که وقتی فیلم هایم با اداره سانسور درگیری پیدا می کرد ريالمن از این موقعیتم استفاده می کردم .می رفتم سراغ مقامات و صاحب منصبان حکومت وقت و باهاشان چک و چانه می زدم و هرطوربود راضی شان می کردم کاری کنند که فیلم از توقیف درآید.موفق هم می شدم اجازه نمایش فیلم را بگیرم .گفتم که ،هیچ کدام از سازندگان فیلم مرا همراهی نمی کرد .درچنین مواردی ،همه شان خودشان را می کشیدندکنار .من باید تنهایی می رفتم جلو وبا اشخاص مهم حکومت سرشاخ می شدم تا بتوانم به هرترتیب که شده اجازه فیلم دلخواهم را بگیرم ،فیلمی که کارگردانش یکی دیگر بود وتهیه کننده اش دیگری ،وبیش ترین منافع مادی و معنویش هم نصیب ایشان می شد ،وگرنه من که بازیگر بودم وکارم را کرده بودم و دستمزدم را هم گرفته بودم .مساله دیگری در میان نبود .وانگهی همین رفتن من به دربار سبب شد فیلم های بوداری مانند قیصر ، بلوچ ، خاک ، گوزن ها و...اجازه نمایش بگیرند کارهایی که امرئزه از آثار ماندگار سینمای ایرانند »ص 382

واما بهروز وثوقی در رابطه با شایعات مربوط به روابط جنسی وی با اشرف پهلوی می گوید :« ...من هیچ گاه برای چنین مسائلی به دربار نمی رفتم .من به عنوان یک شخصیت سینمایی و هنری ایران به دربار دعوت می شدم ،نه برای کارهای دیگر...نه برای چیزهای دیگر » ص 386

بهروز در ادامه خاطراتش از تماس های گروه های مختلف سیاسی و اپوزیسیون خارج از کشور باوی ،جهت کسب حمایت و همراهی مشارالیه می گویدو در کنار آن به برخی تئاترها و نمایش ها و فیلم هایی که طی این مدت در خارج از کشور بازی کرده است ،اشاره می نماید .

منجمله نمایش "رستمی دیگر ، اسفندیاری دیگر" که در انگلیس بر روی صحنه می رود وبا موفقیت غیر منتظره اش در سایر شهرهای اروپا نیز اجرا می گزدد .

حاشیه هایی که از این نمایش تعریف می کند نیز قابل تامل است مانند اختلافاتش با دست اندرکاران نمایش و شلاق واقعی خوردن از دست یکی از زنان بازیگر نمایش !

برخلاف نمایش فوق نمایش دیگری که با عنوان "پروانه ای در مشت "که بهروز درآن نقش افرینی می کند با استقبال چندانی مواجه نمی گردد .

پایان قسمت دوم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مانی مهراد  | 

خاطرات بهروز وثوقی (قسمت سوم)

قسمت سوم

دراین بخش از کتاب بهروز به گذشته باز می گردد و به کدورتی که قبل از انقلاب میان او و کیمیایی بوجود آمده بود یاد می کند و دراین باره می گوید :«...یک بار اشاره کردم ...وقتی گوزن ها را تمام کردیم و فیلم رفت روی اکران ،با استقبال زیادی روبرو شد و من هم جایزه گرفتم ...توجه مردم به من زیاد بود بیشتر شد ..گفتم برایت که این شهرت و محبوبیت من تعضی از کارگردان ها را ناراحت می کرد ؟یکیش همین مورد بود ...بعضی از دوستان هم آتش بیار معرکه شدند .بهش می گفتند : "تو بدون بهروز چیزی نیستی .اگر راست می گویی ،بدون او یک فیلم بساژ!»ص 401

بهروز از این بابت بیاد گذشته می افتد که در آن سالها (احتمالا اوائل دهه هفتاد ) مسعودکیمیایی از ایران با او تماس می گیرد تا با سرمایه گذاری برادران شایسته در هدایت فیلم باردیگر زمینه بازگشت بهروز به سینما را فراهم نماید تا بار دیگر بقول خودشان اکیپ سه نفره منفردزاده – وثوقی – کیمیایی دوباره شکل بگیرد .

این تحرک آشتی جویانه کیمیایی نه تنها کدورت قبلی را از بین نبرد بنا بر دلایلی که بخشی از آن در کتاب آمده است ،منجر به سوتفاهم و کدورت تازه ای گردید و در نهایت فیلم "تجارت "کیمیایی بجای بازی بهروز یا آنتونی کویین !در نهایت با بازی فرامرز قریبیان ساخته شد .

بهوز در این باره می گوید :«...بعد هم رفت آن مصاحبه کذایی را کرد و حرفهایی زد که آن قدر زشت بود که اصلا نمی خواهم تکرارش کنم ...همین رفتار و حرکات نا صادقانه این رفیق شفیق عزیز سابق باعث شد که برای همیشه روی این رابطه و دوستی خط قزمز بکشم .بعد هم که آن فیلم "تجارت "را ساخت دیدم ...خیلی خوشحال شدم و از کار خودم خوشم آمد که به دامش نیفتادم ...البته دیدی که آنتونی کویین ِ هم در فیلم نبود !» ص405

بعد این ماجرا بهروز در فیلمی بنام "شب های اضطراب "بازی می کند که قصه آن درباره یک مامور ساواک است که به آلمان می آید .که آنهم بعلت تمام شدن سرمایه تهیه کننده در آخرین مراحل فنی متوقف می ماند .

بهروز در همین سالها در کلوپ "الاخون والا خون "با دختری درویش مسلک بنام " کتایون امجدی "آشنا می شود که بعدها به ازدواج بهروز درآمده و همسر وی می گردد.

آشنایی بهروز با کتایون موجب می شود بهروز بقول خودش گرایشات عرفانی یافته وبه سلک دراویش در آید .

او با رفتن به خانقاه « مکتب طریقت اویسی شاه مقصودی »مجذوب پیر و مراد رهروان آن طریقت یعنی « حضرت صلاح الدین علی نادرشاه عنقا » می گردد و بتدریج در سلک پیروان وی در می آید تا جاییکه در تمامی امور و کارهایش به مشورت با مراد خویش می پردازد .

تاثیر این طریقت بر روی بهروز به گونه ای است که او الکل ،والیوم وحتی سیگار را کنار می گذارد و آنچنان دچار تحول درونی می شود که در جایی از کتاب می گوید :« ...امروز که نماز می خوانم ،تفاوت این فریضه الهی را با آن چه در اوایل انجام می دادم و همه افکار روزمره و حتی کلید گمشده خانه ام را در آن می جستم ،بیش از پیش درک می کنم و برای فرصت آتی که خلوت و آرامش را به ارمغان آورد ،بی تابی می کنم .» ص ۴۱۷

 

 

بهروز کمی بعد در فیلم تهدید که در مورد یک افسر سیا است که پیش از انقلاب در ایران افسران گارد را تعلیم می داده است بازی می کند که آن فیلم نیز هیچگاه به نمایش در نمی آید .

فیلم دیگری نیز تحت عنوان "پل های شکسته "که بهروز در آن فرصت نقش آفرینی می یابد .به علت مشکلات مالی تهیه کننده آماده نمایش نمی شود .

در این میان بهروز به همراه همسرش از لوس آنجلس به سانفرانسیسکو سفر می کند تا بنابر دلایلی برخورد و دیدار کمتری  با ایرانیان مقیم ایالات متحده داشته باشد .

کمی بعد فرصت می یابد بعد از 18 سال پدر و مادرش را در ترکیه ملاقات نمایدکه جندی بعداز این دیدار مادرش مرحوم می شود .

بهروز در سال 1999 در فیلمی از یک زن آمریکایی بنام نوراهوپ که شوهر افغانی دارد بازی می کند .

این فیلم تلاقی (برخورد )نام دارد که سرگذشت یک خطاط مشهور افغانی را که بعد از انقلاب افغانستان دستگیر و شکنجه و تبعید می گردد ،روایت می کند.

واما مهمترین اتقاق این دوره از زندگی بهروز ماجرای جشتواره فیلم سانفرانسیسکو و جایزه ویژه کوروساوا است که بخاطر فیلم "باد ما را خواهد برد " به عباس کیارستمی تعلق می گیرد .

عباس کیارستمی وقتی این جایزه را دریافت می کند خطاب به حضار می گوید :« شما می دانید که چقدر دوستتان دارم و این جایزه کوروساوا چقدر برایم مهم است و آن را دوست دارم ،چون این فیلمساز بزرگ ژاپنی تا زمانی که زنده بود مرا و فیلمهایم را دوست داشت ...اما من امشب می خواهم با اجازه شما و کوروساوا ،این جایزه را به یکی از هنرمندان وطنم بدهم  که امیدوارم در این سالن حضور داشته باشد ...واو بهروز وثوقی است ..» ص 441

بهروز در این باره می گوید :«من اصلا انتظار نداشتم ...سخت یکه خوردم ...ایرانی ها بناکردن به کف زدن ...عده ای از شوق گریه می کردند ...کتایون هم اشک می ریخت ...بلند شدم رفتم روی صحنه ...

کیارستمی می گوید :این جایزه را به بهروز وثوقی می دهم برای تمام کارهایی که تاکنون کرده است و برای کارهایی که در این سالها نکرده است » ص 442

بهروز در انتهای کتاب بار دیگر به خاطره ای از دربار شاه سابق اشاره میکند و آن اینکه درآن سالها قصد داشته ایران را ترک نموده ودر سینمای آمریکا فعالیت کند و وقتی این خبر

 

در کتاب شرح مفصل تری از این رابطه و چگونگی گسست آن آمده است تاجائیکه عشق نافرجام بهروز و پوری به رابطه نافرجام آلن دلون و رومی اشنایدر تشبیه شده است .

ایمان  ،وسوسه شیطان ،دالاهو،زنی بنام شراب ،من هم گریه کردم ،برآسمان نوشته ،تنگه اژدها ،بیگانه بیا ،هنگامه دیگر فیلم هایی است که بهروز به شرح خاطراتش از پشت صحنه این فیلم ها می پردازد .که از میان آنها اشاره به اختلاف و کدورتش با فروزان درفیلم دالاهو،وتنگه ازدها خواندنی تر از بقیه است .

دربخشی از کتابش در رابطه با وقایع حاشیه ای فیلم تنگه اژدها آورده است :«...بهروز از خانه می رود بیرون ،تنهایی برای خودش قدم بزند.به کشتزار بزرگ و وسیعی می رسد که درآن خشخاش کاشته اند.گرز خشخاش ها را تیغ زده اند وشیره آنها را گرفته اند .بهروز بنا می کند به کندن گرزها وشکستن آنها و خوردن دانه های خشخاش .

-خیلی خوشمزه بود ...سه چهارتاکه خوردم ،احساس کردم سرم گیج می رود .بعد حالت تهوع به ام دست داد.برگشتم خانه .همکاران تا فهمییدندچه خورده ام ،گفتند کاکریک کم بیشتر خورده بودی .مرده بودی .این گرزها کلی تریاک دارد .چندساعتی حالم بدبود. ظهوری یک گیلاس مشروب داد ،با آب لیموی زیادخوردم ،کمی بهتر شدم ،». ص 126

در قسمت بعدی به فیلم قیصر که فصل تازه ای را در کارنامه بازیگری بهروز وثوقی می گشاید ،اشاره خواهیم کرد

پایان قسمت سوم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مانی مهراد  | 

خاطرات بهروز وثوقی (قسمت چهارم)

قسمت چهارم

فیلم "قیصر "یکی از مهم ترین فیلمهای بهروزوثوقی است ،بطوری که فصل تازه ای را در فعلیت هنری وی می گشاید .

درایت کتاب درباره این موضوع آمده است :«قیصر زمینه ای واقعی دارد .شوهرخواهر کیمیایی که افسر اداره آگاهی است ،گاهی پرونده های اداره را برای مطالعه می آورد خانه و آنهایی را که جالب است برای او تعریف می کند .ماجرای یکی از این پرونده ها داستانی است که او می پروراند و به شکل فیلمنامه قیصر می نویسد » ص 133

اما بعلت شکست فیلم بیگانه بیا کسی حاضر نیست در این فیلم مسعود کیمیایی سرمایه گذاری کند .کیمیایی به نزد بهروز می رود و بهروز هم عباس شباویز را متقاعد می کند درفیلم سرمایه گذاری کند ،خود بهروز هم بافروش اتو مبیلش درتهیه فیلم مشارکت می نماید .

درحالیکه همه نشانه ها خبراز ناکامی فیلم در اکران عمومی می دهند ،با استقبال غیرقابل پیش بینی مردم از فیلم اوضاع طور دیگری رقم می خورد .

ماجراهایی که بهروز از پشت صحنه و حواشی فیلم قیصر بیان می کند بسیار جذاب و دلنشین است .

موفقیت فیلم قیصر به جامعه سینمایی محدود نمانده ،صاحبان قدرت نیز وارد ماجرا می شوند ..

درجشن سپاس که در تالار رودکی برگذار می شود .همه دست اندرکاران فیلم از دست فرح پهلوی جایزه می گیرند که یکی از این جایزه ها چکی معادل نودونه هزارتومان است که فرح تقدیم بهروز قرار میدهد و بهروز بعد از وصول آن مقداری را نیز به شباویز میدهد .

دربار شاهنشاهی دست بردار ماجرا نیست .بهروز از طرف شخصی بنام پروین خانم از طرف دربار شاهنشاهی احضار می شود تا بافیلم قیصر در دربار خضور یابد .

بهروز به دربار راه می یابد و فیلم برای درباریان به نمایش درمی آید و هرکدام از آنها واکنش های متفاوتی از خود نشان میدهند .آنچه در این بخش جذاب است توصیف زندگی افسانه ای درباریان از جانب بهروز است .منجمله اینکه وی به این موضوع اشاره می کند که سه سگ در میان درباریان بوده اند که با بوکشیدن میمانان غریبه را از آشنایان تشخیص می دادند و یکی از این سگها بارفتن به سمت بهروز در می یابد او غریبه است وبنای پارس کردن را می گذارد که از طرف فرح آرام می گردد...

بهرحال فروش فیلم قیصر بهروزوثوقی را که از مدتی قبل به صرافت جاه طلبی های مالی انداخته بود ،تشویق می سازد که هکچنان بر بالا بردن دستمزد خود پافشاری نماید و برای نیل به هدف خود ابائی ندارد که میان سندیکای تهیه کنندگان اختلاف بیندازد و دراین میان مهدی مصیبی را که مخفیانه با او قراداد بسته و مبلغ درخواستی بهروز را در قراردادگنجانیده ،درسندیکا رسوا نماید !.

بانمایش قیصر در شهرستان ها سازنده فیلم به همراه بهروز به یکی –دو شهر سفر کرده و مورد استقبال بی نظیر مردم قرار می گیرند .

دراین میان یک گروه فیلمساز آمریکایی برای تهیه یک فیلم مشترک به ایران می آیند که غیر از ژان نگلسکو (کارگردان)،استوارت ویتمن و الکه زومر هنرمندان سرشناس سینمای آمریکا نیز در این اکیپ حضوردارند .

بهروز با استوارت ویتمن طرح دوستی می ریزد و بنا به درخواست ویتمن اورا به یک محفل تریاک کشی برده و به اصرار ویتمن ،حتی برای او حشیش افغانی هم تهیه می کند !

این فیلم مشترک که " قهرمانان "نام دارد اعتباری برای دست اندرکاران داخلی و خارجی آن فراهم نمی آورد ولی در عوض باعث می شود طعم حشیش به ذائقه استوارت ویتمن خوش بیاید و او بدون خبر بهروز چمدانی حشیش داخل قوطی های سوهان جاسازی نموده و از بهروز بخواهد بعد آن را برای وی ارسال نماید .

بعدها بعد از مسافرت به آمریکا بهروز در می یابد آن چمدان حاوی مواد مخدر قاچاق بوده که مامورین گمرک به احترام بهروز در آن را نگشوده وبه مقصد ارسال نموده اند .

بهروز در ادامه کتاب به خاطراتش از فیلم های لیلی و مجنون ،طوقی ،پنجره ،رضاموتوری ،دور دنیا باجیب خالی ،فراراز تله ،یک مرد ویک شهر ،داش آکل ،بلوچ ،دشنه ،خاک ،نفرین ،گرگ بیزار ،سازش ،وممل آمریکایی اشاره می کند که بعضی از آنها خواندنی است و بسیاری دیگر نیز در بر دارنده نکته تازه ای برای خوانندگان کتاب نیست .

اما بهروز دربخشهایی از خاطراتش به دو واقعه اشاره میکند که در ارتباط با پرستاران قرار می گیرد .

در اولی بخاطر بازی درفیلم رضاموتوری سینوس هایش چرک می کند و مجبور میشوند آنها را عمل نمایند .بهروز در این زمینه آورده است :«پزشک متخصصی به نام دکترپشمی دربیمارستان ایرانمهر بهروز را عمل میکند .بعداز عمل جراحی ،وقتی بهروز به هوش می آید،احساس نفس تنگی و خفقان می کند –چشم بازکردم دیدم که خانم پرستار افتاده رویم و سفت و سخت مرا می بوسد .

بهروز پرستار را کنار می زند ومی گوید: خانم جان !خفه ام کردی ...این چه کاریست می کنی !؟

پرستاربنا می کند به عذرخواهی و می گوید:آخر من دیگر هیچ وقت چنین موقعیتی پیدا نمی کردم و بغد از بهروز خواهش می کند که این قضیه را به دکتر نگوید .چون ازکار اخراجش خواهد کرد .

-البته بعد که از بیمارستان مرخص شدم .به دکترگفتم ،ولی قول گرفتم که به رویش نیاورند و کاری باهاش نداشته باشند » ص 191

که البته آنچه که دراین میان مهم بنظر میرسد میزان رازداری !بهروز و اهمیت و احترامی که برای دوستدارانش قائل بوده است !قابل توجه است .

در جایی دیگر در باره فیلم یک مرد ویک شهر آورده است :که وقتی در بیمارستانی برای ایفای نقش حضور می یابد ،پرستاری با دیدن او از فرط هیجان غش می کند و بعد که بهوش می آید از بهروز وقت می گیرد تا برودخانه و باز گردد .دراین زمینه بهروز می گوید :« رفت و بعد از مدتی با یک «الله» وزنجیرش برگشت و گفت :می دانم که شما چیزی گردنتان نمی اندازید ...ولی من خیلی وقت است که این را به یاد شما گرفته ام .خواهش می کنم بیندازیدگردن تان که خدا همیشه حفظ تان کند » ص 207

با نمایش داش آکل قضیه فیلم قیصر تکرار می شود و ایران خانم از دربار شاهنشاهی بهروز را همراه با فیلم به دربار فرا می خواند .بعد از نمایش فیلم برای درباریان بهروز می گوید :« شهبانو فرح وقتی با والاحضرت اشرف از در سالن می آمدند بیرون ،مراکه دیدندگفتند :کاش صادق هدایت زنده بود و می دید که چقدر زحمت کشیده اید برای داستانش » ص212

فیلم داش آکل برای شرکت در فستیوال تاشکند فرستاده می شود و بهروز آدعا می کند آزآنجا که ساواک از وی خواسته در طول سفر خبرچینی سایرین را بنماید ،از سفر خودداری می کند و جایزه بهترین هنرپیشه مرد را که درآن فستیوال برنده شده بود مدتی بعد طی مراسم جشنی در کلوپ عبدو از طرف سفارت شوروی به وی اهدا می نمایند .

فیلم بلوچ هم در دربار به نمایش در می آید و ازقول بهروز در کتاب آمده است : « والاحضرت اشرف بعد از دیدن فیلم به من گفتند :این چیزهایی که شما نشان می دهید و می گویید ،دراخبار هم هست .دراخبار هم می گویند بلوچستان بی آب وعلف است و وضع مردم در آنجا بد است .دلیل ندارد شما بروید ازاین جاها و این چیزها فیلم درست کنید »ص 220

 

به گوش درباریان می رسد شاه و فرح هرکدام دلیل این امر را از او جویا می شوند و اوهم پیشرفت و ترقی در کارش را علت اتخاذ این تصمیم ذکر می کند .بهروز در این باره می گوید :« حالا که فکر می کنم می بینم کاش آن زمان آمده بودم آمریکا...زمانی بود که می شد کاری کرد .شاید می توانستم در سینمای دنیا جایی برای خودم باز کنم ...نمی دانم شاید فرقی نمی کرد ..» ص 427

در پایان ناصر زراعتی که این کتاب به همت او فراهم آمده اشاره ای به چگونگی شکل گیری این خاطرات ،دشواری های بین راه و..در نهایت آماده شدن کتاب برای انتشار می نماید

 و صفحات پایانی کتاب با یادداشت هایی در تمجید و تکریم بهروز وثوقی از جانب نویسندگانی  همچون جمشید اکرمی ، دکتر صدرالدین الهی ،رضا بدیعی ،جمشید چالنگی ،احمد طالبی نژاد ،علی اصغر عسگریان ،شهیار قنبری ، دکتر هوشنگ کاووسی ،شاهرخ گلستان ،ناصرملک مطیعی ،اسفندیار منفرد زاده ،علیرضا میبدی ،تهمینه میلانی ،پرویز نوری ،علیرضا نوری زاده ،مهدی ذکایی ،فرهنگ فرهی ،تورج نگهبان و بلاخره همسر بهروز خانم کتایون امجدی زینت می یابد که خواننده را با آثار و کاراکتر هنری بهروز بیشتر آشنا می سازد .

در انتهای کتاب نیز عکس هایی از بهروز در دوره های مختلف زندگی  منتشر شده است .

پایان

موخره :خاطرات بهروز نیز منتشر شد و ما را با فراز ونشیب های زندگی او و گوشه های پنهان و اشکار تاریخ سینمای این مرز وبوم آشنا ساخت .گرچه مانند بسیاری کتابهای مشابه دیگر بسیاری پرسش ها و ناگفته ها را بدون پاسخ باقی گذاشت .

پایان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مانی مهراد  |