بهروز وثوقی اسطوره سینمای ایران

اخبار مربوط و آلبوم عکس های بهروز وثوقی

خاطرات بهروز وثوقی (قسمت اول)

(قسمت اول)

چه بخواهیم ،چه نخواهیم بهروز وثوقی یکی از چهره های ماندگار تاریخ سینمای ایران است .او در بسیاری از فیلم های مهم ،مطرح از فیلمسازان صاحب نام و با اعتبار شرکت داشته وبدون اغراق چهره اول بازیگری در سینمای ایران طی دوران قبل از انقلاب بوده است .بازی او در دوفیلم معروف گوزنها (مسعود کیمیایی )و سوته دلان (شادروان علی حاتمی )بیش از هرفیلم دیگری براعتبار بهروزوثوقی در عرصه سینمای ایران افزوده است .

اخیرا کتاب خاطرات بهروز وثوقی به همت و درایت ناصر زراعتی در خارج از کشور منتشر شده ،که حاوی ناگفته های جذاب و خواندنی از زندگی این هنرمند است .مروری داریم بر این خاطرات باذکر این توضیح که بعلت حجم بالای کتاب مورد اشاره نقد و بررسی آن در چهار قسمت انجام می شود که توجه شما را به نخستین بخش آن جلب می نماییم .

                                                       

کتاب با مقدمه ناصرزراعتی و پیشگفتار بهروز وثوقی آغاز شده و بعد هم به تولد و دوران کودکی بهروز می پردازد .

براساس مندرجات کتاب بهروز در بیستم اسفندماه سال 1316 در شهرستان خوی دیده به جهان می گشاید .بدنبال سال های بحرانی دهه بیست و غائله آذربایجان و مسائل دیگر پدر بهروز با خانواده به تهران پناه می آورد .بهروز آنزمان داری یک برادر بنام فیروز ودو خواهر بنامهای گلدون و مهین بوده که دو خواهرش به دلیل فقدان امکانات درمانی مناسب بخاطر دچارشدن به بیماری حصبه میمیرند .

پدر بهروز که بعنوان راننده در اداره بهداری استخدام می شود چند سال بعد به اصفهان منتقل می شود .در اصفهان است که جادوی سینما بهروز را به سمت خویش فرا می خواند ومانند هر علاقمند دیگر سینما ،یواشکی و بدور ازچشم پدر و مادر سینما رفتن را تجربه می کند .

او با دیدن فیلم «ولگرد »شیفته این فیلم و هنرپیشه نقش اول آن یعنی ناصرملک مطیعی می گردد وبارها به تماشای این فیلم می رود ..

بعد از انتقال مجدد پدر بهروز به تهران بهروز همچنان علاقمندانه سینما و فیلمها را تعقیب می کند .حالا او غیر از بهروز صاحب سه برادر بنامهای چنگیز و بهزاد و شهراد دارد .

بهروز در شانزده سالگی نخستین عشق دوران زندگی اش را تجربه می کند و عاشق دختر محصلی می گردد و با پیگیری ها و سماجت هایش بلاخره می تواند با دخترک که هما نام دارد قرار ملاقات بگذارد .بهروز در این بخش از کتاب توصیف زیبایی از این عشق کودکانه  بدست می دهد . ماجرای این عشق با ازداوج هما با یکی از پسران فامیل پایان می یابد و بهروز نخستین شکست در عشق را تجربه می کند.

 در دهه سی دیوید سن نامی کارگردان تئاتر به دعوت اداره هنرهای زیبا از آمریکا به تهران می آید تا به تربیت هنرجو وبازیگر بپردازد .بهروز نیز جزو سی نفری قرار می گیرد که در امتحان ورودی برای گذراندن دوران بازیگری پذیرفته شده اند ..بهروز بعدها به تئاتر تهران می رود ودر انجا تجربه اندوزی می کند تا اینکه یک اتفاق و تصادف اورا به اجرای نخستین نقش سینمایی اش فرا می خواند .وبهروز نقش یکی از سیاهی لشگرهای فیلم طوفان در شهرما را ایفاءمی کند (لازم به ذکر است که پروین غفاری هم در کتاب خاطراتش به این قضیه اشاره کرده است )

بهروز بعد از معافیت از خدمت وظیفه ،درصدد استخدام در نیروی هوایی و کسب عنوان خلبانی بر می آید که با مخالفت مادرش این مقوله تحقق نمی یابد .

اوبلاخره کارمند وزارت بهداشت شده و برای مبارزه با مالاریا به روستاهای خرمدره اعزام می شود .دوران خدمت بهروز درخرم دره نیز بسیار جذاب و خواندنی است .از جمله قضیه خوردن گوشت مار و...

بهروز بعد از اخراج از اداره بهداشت به دلیل درگیری با یک مفام مافوق کارمند وزارت دارایی می شود

آشنایی اتفاقی با دوست دوران تحصیلی اش منوچهر اسماعیلی (دوبلور)باردیگر بهروز رابه سینما وصل می نماید .وبهروز مدتی کار دوبله راهم تجربه می نماید .

بواسطه تاجی احمدی با امین امینی آشنا می شود و نقش کوتاهی در یکی از فیلمهای او بازی می کند وهمین زمینه ای می شود که امین امینی به همراه برادرش کردوانی پای بهروز را به سینما بازنموده و برای ایفای نقش اول جند فیلم با او قرارداد ببندند .

باادامه کار دوبله در کنار بازیگری سینما اوضاع مالی بهروز را بهبود می بخشد وهمین قضیه موجبات نگرانی والدین اورا فراهم می آورد .چراکه بهروز کار و حرفه واقعی اش را از آنها پنهان ساخته بود .

با رونق کار دوبله بهروز وزارت دارایی را رها می کند .بهروز درفیلم صدکیلو داماد که نخستین فیلم مهم اش بعداز دو تجربه کوتاه بوده با کسانی همچون ویداقهرمانی ،همایون ،مقبلی ،ظهوری و پرخیده همبازی می شود .

واما اگر یادتان باشد چندی فبل به هنگام بررسی کتاب عروسی خاله نوشته ویدا قهرمانی به اخراج او ازدبیرستان بخاطر بازی در سینما اشاره کردیم

حالا در این کتاب جزئیات بیشتری در باره این ماجرا گفته می شود :«ویدا قهرمانی هنرپیشه مشهوری است .اسم او پس از بازی در فیلم چهارراه حوادث باناصرملک مطیعی می افتد سرزبانها ،ویدا در آن زمان محصل بوده ومی رفته دبیرستان .گویا در آن فیلم یک صحنه معاشقه با ملک مطیعی داشته است .فیلم که برپرده می آید .جنجالی بپا می شود و مطبوعات به آن دامن می زنند که کچرایک دانش آموز باید درچنین فیلم هایی بازی کند که صحنه های خلاف عفت عمومی دارد وموجب بدآموزی دختران جوان ودانش آمئز می گردد1>همین جنجال ها باعث می شود اورا از مدرسه اخراج کنند» ص 65

بهروز در زمینه بازی درفیلم صدکیلوداماد به کمک ها ومساعدت های ویداقهرمانی به او اشاره می کند که بسیارخواندنی است .

بهروز ضمن اشاره به مخالفت های اولیه والدین اش با فعالیت او در سینما اشاره به وقایعی می کند که در حاشیه فیلمهای گل گمشده ،دختر ولگرد ،هفده روز به اعدام ،دزد بانک ،لذت گناه ،اشاره می کند

بویژه در طرح حواشی فیلم لذت گناه اشاراتی به سیامک یاسمی و فروزان و محمدعلی جعفری  ،محمدعلی فردین می نماید که بسیار خواندنی است .

بهروز وثوقی در توصیف حواشی فیلم عروس دریا (ساخته آرمان )می گوید :«آرمان خدابیامرز همان روز اول بمن گفت :من از ویگن خواسته ام که در مدت فیلمبرداری مشروب نخورد .میخواستم از تو هم خواهش کنم که باهاش بیرون نروی .می دانی وقتی مشروب می خورد ازحال طبیعی خارج می شود .می ترسم به کارمان لطمه بخورد »ص93

(در حالیکه پروین غفاری در خاطراتش آورده بود خود مرحوم آرمان تامشروب نمی خورد،نمی توانست بازی کند و همیشه موقع بازی در فیلمها مست بود)

بهروز در این بخش از کتاب خاطراتی بسیار خواندنی و شیرین از ویگن تعریف می کند که شرح آن به اطاله کلام می انجامد .بهروز سپس به طرح خاطراتش از فیلم های امروز و فردا ،بیست سال انتظار ،هاشم خان ،خداحافظ تهران ،می پردازد ودر بخشی از خاطراتش درباره فیلم خداحافظتهران گفته است :«اولین باری که پوری بنایی را می دیدم ،یادم است در

 «رینه »دماوند بود .باهم آشنا شدیم و کار کردیم .این آشنایی به دوستی نزدیک و بعد هم یک رابطه عاطفی انجامید وچند سالی ادامه پیدا کرد .دراین مدت باهم نامزد بودیم .بعد هم که خب مثل بیشتر زن ها و مردهایی که در کار هنر سلیقه های مختلف دارند .این رابطه نتوانست ادامه پیدا کند وبلاخره تمام شد .»ص 109

بهروز در بخشی دیگر از خاطراتش در حواشی فیلم "ممل آمریکایی "می گوید:« ...روحیه گوگوش اصلا خوب نبود...درگیر طلاق گرفتن بود و شوهرش رضایت نمی داد .جراید هم مرتب می نوشتند که آنها دارند ازهم جدا می شوند ..گوگوش ناچار دست به دامن نخست وزیر شد .تا این که بلاخره با وساطت هویدا ،قضیه فیصله پیداکرد ...البته شوهرش فکر می کرد من باعث جدایی شان هستم .در صورتی که همه می دانستند دلیل جدایی گوگوش آزار و اذیت های شوهرش است .درجریان فیلمبرداری بین گوگوش و بهروز رابطه ای عاطفی بوجود می آید که سرانجام چندی بعد ،به ازدواج آن دو می انجامد .

-بعداز مدتی هم مثل تمام زوج هایی که باهم اختلاف سلیقه دارند،از هم جدا شدیم .اما من همیشه برای او احترام خاصی قائلم » ص 255

بعد از موفقیت تجاری "ممل آمریکایی "فیلم "همسفر "نیز به کارگردانی مسعود اسدالهی و بازی بهروز به همراه گوگوش ساخته می شود .پایان این فیلم مصادف با جنجالی می شود که مدتها سوژه مطبوعات می گردد .

جریان از اینقرار است که وقتی گروه سازنده بعد از اتمام ساخت فیلم راهی تهران می شوند ،اتومبیل حامل دستیاران فیلم چپ می کند .بهروز وسایرین به کمک مجروحان می شتابند .در این میان فردی بنام خاکی که خبرنگارعکاس یکی از مجلات بوده تصادفا از آنجا عبور می نموده ،که وقتی متوجه قضایا می گردد ،در محل حضور یافته ،شروع به عکسبرداری از واقعه می نماید .که بعلت سوتفاهم کوچکی مورد ضرب و شتم بهروز قرار می گیرد و دوربینش شکسته می شود .(یادم هست درآنزمان برخی مطبوعات مستی بهروز را عامل این درگیری ذکر می کنند).بهرحال با شکایت خبرنگار مضروب بهروز وثوقی بازداشت می شود ومطبوعات هم با بزرگ نمایی حادثه افکار عمومی را بر علیه وی تحریک می نمایند .

بلاخره با پادرمیانی فرح پهلوی موضوع فیصله می یابد و بهروز آزاد شده و با خبرنگار مربوطه آشتی می نماید .(دراینجا باز لازم به ذکر است که پروین غفاری در خاطراتش فشارهای اشرف بر پهلبد وزیرفرهنگ وقت را عامل آزادی بهروز بر می شمارد )

سپس بهروز به شرح خاطراتش از فیلم های ذبیح و گوزنها می پردازد .

گوزن ها که یکی از دو فیلم مطرح و مهم کارنامه بازیگری بهروز است .ساخت آن همراه با مسائل و پیامدهایی بوده که به برخی از آنها اشاره می شود :

بهروز در این باره می گوید :«در آعاز ،نه داستانی در کار است ونه فیلمنامه ای .تنها ایده ای مطرح است میان کارگردان و نعمت حقیقی و منفرد زاده و بهروز .

می نشینند دور هم و در باره این ایده حرف می زنند .بعد قرار می شود کارگردان برود به ویلای بهروز در شمال ،در آرامش و خلوت آنجا بنشیند و فیلمنامه را بنویسد .

-گاهی هم من و نعمت و اسفندیار می رفتیم آنجا و می نشستیم دورهم و کیمیایی آن چه نوشته بود ،برایمان می خواند ،گوش می کردیم و هرکس نظر خود را می داد تا این که بلاخره شد فیلمنامه گوزن ها .

قرار می شود میثاقیه فیلم را تهیه کند .قراردادها امضاء می شود .بهروز شروع می کند به تحقیق و مطالعه روی نقشی که قرار است بازی کند .راه می افتد می رود جنوب شهر تهران ،خیابان جمشید ،خیابان حاج عبدالمحمود ،اطراف « شهرنو »...این جاها مرکز تجمع معتادان است :هرویینی ها ،شیره ای ها ،فرصی ها...

«لباس معمولی می پوشیدم ،یک پالتو کهنه می انداختم روی دوشم و عینک تیره می زدم که کسی نشناسدم » ص 269

ماجراهایی که بهروز از پشت صحنه فیلم " گوزنها "ومسائل و مشکلاتی که بعد از نمایش این فیلم برای او اتفاق افتاد بسیار جذاب و خواندنی است از امتحان انواع مواد مخدر توسط وی !گرفته تا درگیری هایش با کارگردان و توقیف فیلم و احضار بهروز از جانب ساواک و ...

بهروز وثوقی در باره شخصیت " سید "در فیلم " گوزنها "می گوید : «سید گوزن ها برای من همان قیصر بود که حالا به علت مسائل اجتماعی و فشارها و مشکلات رو به اعتیاد آورده ...من قیصر را می دیدم  که حالاله شده ،داغون شده تو اجتماع ودارد از بین می رود ..آن جوان غیور و جسور که پاشنه کفشش را ور می کشید و راه می افتاد می رفت تا خودش یک تنه قانون را اجرا کند ،حالا جامعه این جور خردش کرده ...و این خیلی روی من تاثیر داشت ...همیشه قیصر را پشت سید حس می کردم » ص 274

پایان قسمت اول

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مانی مهراد  |